تبليغاتX
الآن

الآن
یا رازق الطفل الصغیر؛ ما همه طفلان صغیریم

پیش‌نوشت:
مطلب پیش رو را تبدیل به ترکیبی از صدا و متن کرده‌ام...

بشنوید:


Download


 امام روح‌الله (ره):

خدای تبارك و تعالی در یك سطر آموزش و پرورش را ذكر می‌فرماید و در هیچ چیز از امور دنیایی خدا نفرموده است كه من منت بر مردم گذاشتم، لكن در قضیه آموزش و پرورش می‌فرماید كه لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمه. خدای تبارك و تعالی در مورد تزكیه، در مورد تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش با تعبیر منت گذاشتن بر مردم می‌فرماید. منت گذاشته و پیغمبر را برای آموزش و پرورش فرستاده، و پرورش را قبل از آموزش ذكر می‌فرماید: یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمه؛ اول تزكیه است. البته آیه شریفه آیه‌ای است كه اگر بخواهد در اطرافش بحث بشود، طولانی باید باشد. لكن من یك كلمه را عرض می‌كنم كه وضع آموزش و پرورش را این آیه شریفه به ما می‌فرماید و محتاج به شرح و تفصیل است. با آن تعبیر من الله علی المومنین؛ فرستادن پیغمبر از این آیه شریفه استفاده می‌شود كه اصل آمدن پیغمبر برای آموزش و پرورش بوده است. آیات را تلاوت كند، آیات را؛ علومی كه از آن علوم به همه (چیز) به طور آیه نظر بشود. آیات را تلاوت كند بر ایشان و تزكیه كند آن‌ها را، آن‌ها را تطهیر كند. نفوس را تطهیر كند، بعد از این كه تطهیر كرد: یعلمهم الكتاب و الحكمه. پرورش قبل از آموزش است. اگر هم قبل نباشد، همراه باید باشند و رتبه او مقدم است. اگر نفوس تزكیه نشوند، تطهیر نشوند، از آن اوصاف فاسد بیرون نروند، علم اثر سوء در آن‌ها می‌كند.

صحیفه امام ج 12 ص 491

پس‌نوشت اول:

در این مطلب فرمایش امام را به منزله متنی در نظر گرفته‌ام که بنا به قابلیت و کشش کتمان‌ناپذیرش نیاز به شرح و تفسیر دارد. شرح و تفسیر کامل این متن بی‌شک منوط به ظرفیتی بیش از این است اما در فرصت پیش رو در صدد بوده‌ام با استناد به شرح مبسوط منظومه استاد مطهری که نظر کرده امام روح‌الله بود به تفسیر گوشه‌ای از این فرمایش بپردازم.

امام در انتهای فرمایشاتش تاکید دارد پرورش بر آموزش تقدم دارد و اگر هم مقدم نباشد، باید هم‌راه باشد و رتبه او مقدم است. این گزاره بیانگر موضع امام نسبت به موضوع بنیادینی است که در زمره مسائل اساسی فلسفه تربیت قرار دارد. امام در این فرمایش با استشهاد به آیه‌ی شریفه: "لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ" پرورش را مقدم بر آموزش دانسته‌است.

پیش از ورود به بررسی تقدم این دو مقوله نیاز است متذکر شویم به غیر از آیه‌ی مذکور در آیه‌ی شریفه: " كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ" و آیه‌ی شریفه: "هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ" نیز تزکیه بر تعلیم مقدم شمرده شده است. در صورتی که در آیه‌ی شریفه: "رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ" که از لسان مبارک ابراهیم نبی(ع) بیان شده است در سیاقی متفاوت با سه آیه پیش تعلیم بر تزکیه تقدم یافته است. شماری از مفسران در شرح این موضوع تزکیه را با تربیت یکسان دیده و گفته‌اند زمانی که تعليم تقدم بر تربیت یافته است اشاره به وضع تکوینی و سیر ذاتی داشته است و در مواردی كه تربيت مقدم ذكر شده گويا اشاره به هدف بودن و اصالت داشتن تربیت دارد.

امام روح‌الله در بیانی که ذکرش رفت به موازات تعیین اولویت، احتمالات دیگر را از نظر دور نداشته و مطلب را منوط به مداقه بیشتر دیده‌اند ولی در هر صورت تاکید دارند  اگر تقدم زمانی پرورش بر آموزش نیز گزاره‌ای ظنی و مناقشه‌پذیر پنداشته شود، تقدم رتبی پرورش بر آموزش گزاره‌ای یقینی و متقن است. (دقت شود که در صورت و ظاهر بیان امام بین تزکیه و تربیت این همانی تصور شده است که بررسی‌اش نیازمند فرصتی دیگر است)

برای درک دقیق‌تر این نسبت نیاز است نظری به انواع تقدم در فلسفه افکنده شود تا بیش از پیش به کنه نظر دست یافت. استاد مطهری در شرح مبسوط منظومه انواع تقدم، معیّت و تأخر را این گونه شرح داده است. (گفتنی است به دلیل تفصیلی که بیان استاد داشت گاه و بی‌گاه (!) تصرفاتی در متن وارد شده است تا از طول و تفصیلش بکاهد از این رو باید اشاره کرد که نقایص احتمالی در رسایی مطلب ناشی از ویرایش بنده است نه از بیان استاد.) شهید مطهری در شرح مبسوط منظومه به هشت نوع سبقت (زمانى، رتبى، شرفى، طبعی، علّى، ماهوى، حقیقی و دهرى‏) بر اساس معیار تقدم اشاره داشته است ولی ما به اقتضاء موضوع فقط به موارد مرتبط ورود کرده‌ایم.

سبق زمانى‏

اولين قسمى كه ذكر مى‏كنند «تقدم و تأخر زمانى» است. همان گونه که ميان اجزاء زمان تقدم و تأخر هست، ميان اشياء زمانى هم به تبع زمان تقدم و تأخر هست. اجزاء زمان نسبت به يكديگر تقدم و تأخر دارند از آن جهت كه زمان هستند نه از جهت ديگر، و اشياء زمانى نسبت به يكديگر تقدم و تأخر دارند از آن جهت كه تعلق به زمان دارند. ديروز بر امروز تقدم دارد؛ ديروز چون زمان است و ديروز است بر امروز چون زمان است و امروز است تقدم دارد؛ يعنى اين دو جزء از زمان به اعتبار همان نفس زمان بودنشان نسبت به يكديگر تقدم و تأخر دارند نه به اعتبار امرى ماوراء زمان.

سبق بالرتبه‏

نوع دوم از سبق را «سبق بالرتبه» مى‏نامند كه مقصود سبق به ترتيب است. سبق به ترتيب در جايى است كه شيئى (مثل الف) داشته باشيم كه آن را به عنوان مبدأ در نظر بگيريم يعنى مبدئيت برايش اعتبار كنيم و دو شى‏ء ديگر (مثل ب و ج) داشته باشيم كه با شى‏ء اول (الف) نسبت داشته باشند ولى در اين نسبتى كه اين دو شى‏ء با شى‏ء اول دارند (كه اين يك نسبت مشترك است يعنى نوعِ همين نسبتى را كه ب با الف دارد ج هم با الف دارد) سهم ب بيش از ج باشد. در اين جاست كه مى‏گوييم ب در اين نسبت با الف، تقدم دارد بر ج؛ يعنى با الف، هم ب نسبت دارد هم ج (يك نسبت مشترك دارند) و آن چه از اين نسبت، ج با الف دارد ب هم با الف دارد ولى ب با الف از همان نسبت مشترك چيزى دارد كه ج ندارد. اين دو يك نسبت مشترك دارند و در عين حال امتيازى در كار هست ولى امتياز هم در همان ما به ا‌لاشتراك است نه اين كه امتياز در يك امر ديگرى باشد. يك وقت دو چيز در يك امر با هم اشتراك دارند و در امر ديگر از يكديگر امتياز دارند؛ و يك وقت نه، دو چيز در يك امر با هم اشتراك دارند و در همان مابه ا‌لاشتراك از يكديگر امتياز دارند كه ناچار بايد يك امرى باشد قابل شدت و ضعف؛ يعنى اين يكى آن را به نحو اشد دارد و آن ديگرى همان را به نحو اضعف دارد. البته مى‏دانيم كه شدت و ضعف، يك امر اضافه بر يك شى‏ء نيست.

نیاز است متذکر شویم سبق بالرتبه، هم در امور مكانى مصداق دارد و هم در امور غيرمكانى‏ که به دلیل پرهیز از تفصیل این پس‌نوشت از ذکر مفصلش منصرف شدیم و فقط به بیان لب مطلب اکتفا کرده‌ایم.

درباره سبق بالرتبه در مورد امور مكانى که گونه‌ای از سبق بالرتبه است‏ باید گفت معنى تقدم اين است كه متقدم و متأخر هر دو يك امر مشترك دارند و در آن امر مشترك هر چه متأخر دارد متقدم دارد ولى متقدم چيزى دارد كه متأخر ندارد پس معلوم شد كه در "سبقِ به ترتيب" اين چنين است كه دو شى‏ء وجود دارد و يك شى‏ء سوم را به عنوان مبدأ درنظر مى‏گيريم (كه اين مبدأ در نظر گرفتن را ما فعلًا از مختصات "سبق به ترتيب" به حساب مى‏آوريم) و آن دو شى‏ء با آن مبدأ نسبت مشترك دارند و در همان نسبت مشترك يكى بر ديگرى تقدم دارد. «تقدم دارد» يعنى: آن چه آن ديگرى دارد اين دارد و اين، چيزى از همان امر مشترك را دارد كه آن ديگرى ندارد. اين كه در مورد سبق به ترتيب گفتيم "مبدأ اعتبار كنيم" براى اين است كه اگر ما يك شى‏ء را به عنوان مبدأ اعتبار كنيم يكى مقدم مى‏شود بر ديگرى، و اگر شى‏ء ديگرى را به عنوان مبدأ اعتبار كنيم قضيه برعكس مى‏شود؛ يعنى مقدم، مؤخر مى‏شود و مؤخر مقدم.

پیرامون سبق بالرتبه در مورد امور غیر مکانی نیز استاد با ذکر مصداقی به شرح این گونه از تقدم اقدام کرده است. استاد تاکید دارد سبق بالرتبه اختصاص به ترتيب‌هاى مكانى نداشته و در ترتيب‌هاى عقلى نیز روال به همين منوال است. اگر هستی‌شناسی قوه و فعل و ماده و صورتى كه قدما در باب مقولات در نظر داشته‌اند، فرض بگیریم در مقوله جوهر، اشياء را اين چنين طبقه‌بندى مى‏كردند كه جوهر چند قسم است: عقل، نفس، جسم، ماده و صورت. بعد مى‏گفتند جسم بما هو جسم يك تعيّن خاص پيدا مى‏كند و مى‏شود معدن؛ تعيّن ديگرى يعنى در واقع صورت جديدى- صورت نوعيه اضافه‌ای- پيدا مى‏كند و مى‏شود نبات؛ باز صورت‌هاى ديگرى پيدا مى‏كند، مى‏شود حيوان؛ و باز صورت‌هاى ديگرى پيدا مى‏كند، مى‏شود انسان كه انسان را نوع ا‌لانواع مى‏ناميدند. در اين مورد ترتيب از اين قرار است: جسم، معدن، نبات، حيوان، انسان. در اينجا يك ترتيبى در كار است؛ اين ترتيب به هم نمى‏خورد ولى وقتى كه مى‏گوييم آيا نبات مقدم است بر حيوان يا حيوان مقدم است بر نبات، جواب اين است كه شما نسبت به كدام طرف مى‏خواهيد بگوييد؟ اگر نسبت به جسميّت مى‏خواهيد بگوييد، جواب اين است كه‏ نبات بر حيوان مقدم است يعنى نسبت نبات به جسميّت مقدم است بر نسبت حيوان به جسميّت؛ يعنى نبات اقرب به جسميّت است تا حيوان. اما اگر انسان را به عنوان مبدأ اعتبار كنيم قضيه برعكس مى‏شود. بنابراين تقدم و تأخر رتبى يا ترتيبى، اختصاص به امور مكانى و جسمانى ندارد.

سبق بالشرف‏

وقتى دو شى‏ء در يك فضيلت و شرافت با يكديگر مشترك باشند اما سهم يكى از آن‌ها از آن فضيلت و شرافت بيش از ديگرى باشد در اين جا مى‏گوييم آن يكى بر اين ديگرى تقدم دارد و سبق و تقدمش از نوع «سبق و تقدم بالشرف» است. پس مطالبی که پیش از این در تحليل مفهوم تقدم و ملاك تقدم و تأخر بيان كرديم و آن را در مورد تقدم بالرتبه تطبيق نموديم در اين جا نیز جارى است. زمانی كه ما فرد الف را افقه از فرد ب مى‏دانيم و مى‏گوييم فرد الف در فقاهت مقدم بر فرد ب است، اين معنايش اين است كه هر دوى اين‌ها فقيه‌اند يعنى در فقاهت با يكديگر اشتراك دارند و در همان فقاهت كه با يكديگر اشتراك دارند آن چه را كه فرد ب از فقاهت دارد، فرد الف دارد و فرد الف از همان فقاهت چيزى دارد كه فرد ب ندارد.

سبق بالطبع‏

قسم چهارم از سبق چيزى است كه فلاسفه آن را "سبق بالطبع" ناميده‏اند، مانند تقدمى كه علت ناقصه بر معلول خودش دارد. توضيح اين كه ما دوگونه علت داريم: علت تامه و علت ناقصه. اگر علت شى‏ء، مركب باشد و ما همه اجزاء و شرايط را در نظر بگيريم به طورى كه با بودن آن‌ها پيدايش معلول نياز به هيچ چيز ديگرى نداشته باشد آن را "علت تامه" مى‏گوييم، و اما اگر بعضى از اجزاء علت تامه را درنظر بگيريم- ولو اين كه همه اجزاء را در نظر بگيريم منهاى يك جزء- آن را "علت ناقصه" مى‏ناميم. علت تامه و علت ناقصه در اين جهت مشترك‌اند كه اگر علت نباشد بالضروره معلول هم نيست، ولى فرقشان در اين جهت است كه اگر علت تامه وجود داشته باشد بالضروره معلول وجود دارد، اما چنين نيست كه اگر علت ناقصه وجود داشته باشد بالضروره معلول وجود پيدا كند، بلكه اگر علت ناقصه وجود داشته باشد و آن‏ جزء يا اجزاء مكمل ديگر هم وجود داشته باشد معلول وجود دارد و اگر جزء يا اجزاء مكمل ديگر وجود نداشته باشد معلول وجود ندارد. بنابراين يك رابطه اين چنينى در اين جا هست كه «لايمكن ان يكون للمعلول وجود الّا و للعلّة وجود» ولى «يمكن ان يكون للعلّة وجود ولايكون للمعلول وجود»؛ يعنى در علت ناقصه هرگاه معلول وجود داشته باشد علت حتماً وجود دارد اما هرگاه كه علت وجود دارد، ضرورت ندارد كه معلول هم وجود داشته باشد؛ امكان دارد كه معلول وجود نداشته باشد. اين نوع از تقدم و تأخر را "تقدم و تأخر بالطبع" مى‏گويند و امر مشترك را در اين جا "وجود" گرفته‏اند. علت موجود است، معلول هم موجود است ولى علت در وجود داشتن تقدم دارد بر معلول در وجود داشتن.

سبق بالعلية

نوع ديگر از سبق و تقدم "تقدم بالعليه" يا "تقدم بالوجوب" است و اين در آن جاست كه ما علت را علت تامه اعتبار كنيم؛ يعنى اين نوع از تقدم در رابطه علت تامه با معلول خودش وجود دارد. علت تامه هم تقدم دارد بر معلول خودش ولى اين يك نوع تقدمى است غير از تقدم علت ناقصه بر معلول. ملاك اين تقدم، وجوب است نه وجود، يعنى يك چيزى علاوه بر آن است. اگر در آن جا علت ناقصه را به آن معنايى كه گفتيم يعنى بشرط لا بگيريم در اينجا يعنى در علت تامه‏ اصلًا تقدم بالوجود به آن معنا نيست. اما اگر علت ناقصه را به همين نحو لابشرط بگيريم در علت تامه هر دو نوع تقدم يعنى تقدم بالوجود و تقدم بالوجوب‏ وجود دارد. ولى مقصودشان از اين تقدمى كه اصطلاحاً آن را "تقدم بالعليه" مى‏گويند تقدم بالوجوب است. باید یادآور شد تا معلول وجودش به مرحله وجوب نرسد محال است وجود پيدا كند (الشى‏ء ما لم يجب لم يوجد) يعنى اول بايد سدّ جميع انحاء عدم از آن بشود و امكان وجود پيدا نكردن از آن منتفى بشود تا آن وقت معلول وجود پيدا كند، فقط آن وقت است كه معلول وجود پيدا مى‏كند و از اين جهت است كه رابطه اشياء رابطه ضرورى مى‏شود و نظام حاكم بر جهان يك نظام ضرورى و سنت لايتخلف مى‏شود. پس معلولْ اول بايد وجوب پيدا كند تا بعد وجود پيدا كند. ولى معلول آن وقت وجوب پيدا مى‏كند كه علتْ آن را ايجاب كرده باشد؛ يعنى وجوب معلول از ناحيه علت است و وجوب را از علت خودش مى‏گيرد. ولى علت تا خودش وجوب نداشته باشد نمى‏تواند ايجاب كند. از اين جهت است كه مى‏گوييم اول علت وجوب پيدا مى‏كند بعد معلول وجوب پيدا مى‏كند.

شهید مطهری به غیر موارد گفته شده سبق بالتجوهر (سبق ماهوی)، سبق بالحقيقه (ابتکار صدرالمتالهین)‏، سبق بالحق (بیشتر در عرفان نظری به کار رفته است) و سبق دهری (ابتکار میرداماد) را نیز مورد شرح و اشاره قرار داده است اما به دلیل این که ارتباط روشنی با توضیح نسبت آموزش و پرورش نداشته از ذکرش منصرف شدیم و افراد مشتاق را به شرح مبسوط منظومه در ج 10 مجموع تالیفات استاد ارجاع داده‌ایم.

با دقت در مطالبی که بیان شد نیاز است بار دیگر فرمایش امام را مرور کرد و این پرسش را طرح کرد که تقدم پرورش بر آموزش در بیان امام ناظر به کدام نوع از انواع تقدم است؟

از سویی امام این تعبیر را به کار برده‌اند که "پرورش قبل از آموزش است" این گونه به نظر می‌رسد که لفظ "قبل" در گزاره مذکور دالّ بر تقدم زمانی است. از سویی دیگر با این تعبیر روبه‌روایم که فرموده است: "اگر هم قبل نباشد"؛ امام در بیاناتش فرموده‌است: "اگر" و گویی که هنوز نظر در نگاه ایشان به قضاوت نهایی نرسیده است و نیاز به تبیین بیشتر دارد یا این که ایشان فضایی را برای نظرات متفاوت باقی گذاشته است تا فضای تضارب اندیشه باقی باشد. در صورتی که بنا شود در لفظ "اگر" مداقه داشته باشیم باید گفت کاربرد این تعبیر نفی تقدم کرده و نشان‌گر دو احتمال است به صورتی که امکان "معیّت" یا "تاخیر" را پیش رو قرار داده است. در ادامه ایشان بیان کرده‌اند "هم‌راه باید باشند و رتبه او (پرورش) مقدم است" این گونه به نظر می‌رسد که امام با طرح بیان این گزاره قصد داشتند تقدم را از تقدم زمانی به تقدم رتبی تبدیل کنند...

قصد و نیت مطلبی که از نظر گذشت تنقیح سئوالی بود که در ظاهر واضح و ابتدایی به نظر رسیده اما اگر با دقت وراندازش کنیم کوره راهی است صعب که رد شدنش طاقتی بسیار نیاز دارد. کنکاش در پرسش مذکور و ارائه موضع شایسته در این موضوع را به زمانی دیگر واگذاشته‌ام تا مطلب بیش از این میزان در ذهن‌ام انداز و ورانداز شود و برای فرضیاتی که در سر پرورانده‌ام دلیل و قرینه بیابم. شما نیز منتظر نمانید و مشغول شوید که موضوع بسیار مردافکنی است...

پس‌نوشت دوم:
 توصیه اکید دارم متن کامل فرمایشات امام را در پیوند زیر ببینید که مرور این فرمایشات بس ضرورت دارد:

++

افرادی که دل و دماغ متن‌خوانی ندارند همین بیانات را در این پیوند بشنوند که صدایش نیز شنیدنی است:

++

[ 2012/3/30 ] [ 11:27 PM ] [ AZQADI ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امام در مصباح الهدایه فرمود: ولولا ذالک الحبّ لما یظهر موجود من الموجودات و لایصل احد الی الکمال من الکمالات؛ فان بالعشق قامت السموات.
امکانات وب
ایران رمان